تبليغاتX
خورشید درون

 

 مراقبه  (  افکار خود را بنویسید )

هرکسی که گوش دارد، می تواند بشنود ولی اين به اين معنی نيست که می تواند بدرستی گوش کند. برای گوش کردن ابزار ديگری لازم است چيزی غير از داشتن گوش. برای گوش کردن بايد در درون شما سکوت، آرامش و صلح وجود داشته باشد. آنچه در پشت اين گوشها قرار دارد، قلب است نه ذهن.

ذهن، شما را کر می کند. البته ممکن است واقعا کر نباشيد ولی از آنچه می شنويد چيزی را واقعا گوش نمی کنيد. ذهن شما مثل يک اتاق مذاکره شلوغ و پرازدحام است.

برای انجام اين مراقبه گاهی وقتها در اتاق خودتان بنشينيد، در را ببنديد و اجازه بدهيد هرچيزی که در ذهنتان می گذرد روی کاغذ بيايد. اصلا سعی نکنيد نوشته های خود را اصلاح يا ويرايش کنيد. چون قرار نيست آنها را به کسی نشان بدهيد. بنابراين فقط هرچيزی را که در ذهنتان وارد می شود بنويسيد.

وقتی به نوشته های خود نگاه می کنيد تعجب می کنيد. در عرض ده دقيقه می بينيد که اين نوشته ها مال يک آدم عاقل نيست! ذهن شما، ذهن يک مجنون است!

شما در طول زندگی ياد گرفته ايد که يک طوری روی اين افکار ديوانه وار را بپوشانيد و نگذاريد کسی بفهمد که درون شما چه خبر است. البته در اين کار متخصص شديد. طوری که نه فقط اجازه نمی دهيد ديگران از افکارتان باخبر شوند، بلکه ياد گرفتيد خودتان هم از آن بی خبر بمانيد.

همين شلوغی ذهن است که اجازه نمی دهد چيزی را گوش کنيد. شما فقط شنونده هستيد. از گوش کردن خبری نيست. گوش کردن نياز به درونی ساکت دارد.

 

 

+ دادی 85/02/26 Balatarin

 

 

زمان

اين مقاله از چند گفتار مختلف اوشو درباره زمان و استفاده از وقت جمع آوری شده است. رفتار امروز مردم در عجله کردن برای همه چيز، نوع رانندگی، راه رفتن در کوچه و خيابان و نحوه لذت بردن از طبيعت آنقدر کوته فکرانه و در عين حال خنده‌آور است که به نوعی تعمق نياز دارد. شايد بسياری از شما در روزهای تعطيل به مسافرت و گردش می‌رويد. خيلی از سفرها آنقدر با عجله است که تمام لذت ديدن طبيعت، درختان، کوهها و آنچه را که همه در زندگی شهری از تماشای آن محروم هستند، فدای عجله و هول زدن‌های عبث می‌کنند. انگار فراموش کردند برای چه از خانه خارج شدند. مردمی که به کوه و طبيعت می‌روند بازهم وسايل پرسر و صدا و گوش خراش مثل راديو و تلويزيون و موسيقی‌های بی سر و ته را بهمراه خود می‌برند تا مبادا روزی از لذت شنيدن آنها محروم باشند. انگار کسی به شنيدن صدای زيبای طبيعت علاقه‌ای ندارد. در طول مسافرت همراهان آنقدر حرف می‌زند که کسی زيبايی جاده و راه را نمی‌بيند. بد نيست اگر سفری در سکوت را تجربه کنيد. اميدوارم مطالعه اين مطلب برای استفاده بهتر از روزهای تعطيل کمک کند


تابحال حتماً بارها و بارها مشاهده کرديد که وقتی حال خوبی داريد و زندگی به شما لذت می‌دهد، وقت چقدر سريع می‌گذرد و هروقت که دوران زندگی با سختی و مشکلات فراوان همراه است روزها به مانند سال سپری می‌شوند. وقتی ناراحت و غمگين هستيد انگار که شب نمی‌خواهد به صبح برسد بخصوص اگر بيمار باشيد يا در کنار شخص بيماری شب را به صبح برسانيد.
در اين صحبت منظورم از زمان چيزی نيست که روی ساعت مشاهده می‌شود. در اينجا درباره زمان روحی و روانی حرف می‌زنم. وقتی از آلبرت انشتين درباره زمان پرسيدند گفت: روی يک اجاق داغ بنشينيد تا بفهميد که هرثانيه چه معنی‌ای دارد!

زمان يک پديده فيزيکی و مادی نيست بلکه کيفيتی کاملاً روحی و روانی است و برای همين است که در يک مراقبه عميق و واقعی زمان به کلی محو می‌شود. زمان موضوعی ذهنی است که اگر ذهن آرام شود به تدريج معنی آن از بين می‌رود. عاملی که باعث تغيير نگرش مردم و بوجود آمدن اهميت فراوان برای زمان شده است زندگی مدرن امروزی و ورود تفکر غربی به تمام جوامع بشری است. شيوه جديد زندگی باعث بوجود آمدن عجله فراوان در مردم شده است و کاری کرده است که همه صبر و حوصله خود را از دست داده‌اند. موضوع مديريت زمان به فرم غربی فقط باعث تنش و انقباض بيشتر در زندگی می‌شود. انجام کارها با زور و فشار يک چنين نشانه‌هايی را هم بدنبال دارد:
می‌خواهيد جريان ترافيک را کنترل کنيد؟ درست مثل اين است که بخواهيد جريان آب رودی را که آن شنا می‌کنيد مهار کنيد.
اگر بخواهيد درست و دقيق سر قرار باشيد و اين کار را خيلی با قدرت و زور انجام دهيد، حتماً يک نفر پيدا می‌شود که خوب معطلتان کند.
وقتی شام خوبی درست کرديد، حتماً يک مزاحم وسط آن تلفن می‌کند.
روزی که با تمام سختی کارها را سر و سامان داديد و قرار است قدری زودتر محل کارتان را ترک کنيد، در آخرين لحظه رئيس يک کار بيخودی به دستتان می‌دهد.
درست همان روزی که بايد کار را برای تحويل آماده کرد بچه‌تان مريض می‌شود.

در زمانهای قديم تفکر غنی شرق به مردم ياد می‌داد که حيات و زندگی چيزی از بين رفتنی نيست. همه هستی ماندگار و جاودانه است. بنابراين انسانها هم به عنوان اجزای عالم همين کيفيت را دارند. پس عجله در زندگی برای چيست؟ به راندگی مردم، نحوه راه رفتن در خيابان و نوع زندگی امروزی نگاه کنيد. عجله‌ای ديوانه ‌وار و کشنده دامنگير همه شده است که حاصلی جز بدبختی ندارد. در تعاليم بوديست‌های تبتی دستوری وجود دارد که می‌گويد: اگر لازم است عجله کنی حتماً يواش برو چون با عجله ممکن است هرگز نرسی!

تفکر شرقی براين مبنا استوار است که همه چيز عالم حرکت دورانی دارد. همه سيارات، ستارگان در مسيرهای دايره‌ای حرکت می‌کنند. تمام زندگی دارای دورانهای افول و صعود است. تمام سختی‌ها و خوشی‌ها و هرچه که افراد انجام می‌دهند به انها برمی‌گردد. برای بشر نسبت دادن حرکت خطی به زمان فقط باعث عجله می‌شود. به نحوه روايت داستانها در شرق و غرب دقت کنيد. آنچه به عنوان تاريخ با تمام جزئيات آن نوشته شده است خواسته دنيای غرب است. در شرق اسطوره‌ها و داستانها نوشته می‌شدند.

تفکر خطی زمان است که باعث می‌شود کارهايی مثل مراقبه، نشستن و گوش کردن به صدای طبيعت، سکوت و شنيدن صدای پرندگان عبث به نظر برسد. جالب اينکه در قطب مخالف همين تفکر وقتی به زندگی افراد پيرو آن نگاه کنيد خواهيد ديد که چقدر وقت برای کشيدن سيگار، حرف زدن با تلفن، گوش کردن به اخبار چرند راديو و تلويزيون و تماشای برنامه‌های بی سروته صرف می‌شود. اخباری که در مطبوعات پخش می‌شود جز قتل و کشتار و تجاوز چه چيزی به شما می‌دهد؟ انگار همه برنامه‌ها دست به دست هم دادند تا به انسانها بگويند تمام زندگی هيچ چيزی جز اين مزخرفات نيست.
از برنارد شاو پرسيدند که به نظر شما اخبار چيست؟ او جواب داد: اگر يک سگ يک نفر را گاز بگيرد اين خبر نيست ولی اگر يک آدم يک سگ را گاز بگيرد اين يک خبر مهم است!!
چقدر از وقت شما برای شنيدن چنين اخباری در مورد زندگی ديگران که اصلاً ربطی به شما ندارد طی می‌شود؟ چه اهميتی دارد که چه کسی چه کسی را گاز گرفته؟!


آنچه من به شما می‌گويم اين است که عجله در زندگی فقط باعث از دست دادن تمام لذتهای آن می‌شود. آنچه امروز همه با آن درگير هستند تلاش يا بهتر بگويم طمع برای روزی است که بتوانند در زندگی راحت باشند و همه خود را برای روزی آماده می‌کنند که بشود از زندگی لذت برد. تدارکات و دل مشغولی‌های زندگی برای "روز بزرگ" از خود زندگی مهمتر شده است. امروزه بسياری از مردم در وسط آشغالهايی که عمری به دور خود جمع کردند تلف می‌شوند. وسايل و زباله‌هايی که به درد نمی‌خورد و فقط جا را تنگ کرده است. اگر واقعاً قصد زندگی کردن داريد تمام آشغالها را از ذهن، بدن و اطرافتان دور کنيد.
حرف آخر و چند توصيه:
کارها را با آرامش و علاقه انجام دهيد.
هيچ کاری را کوچک ندانيد. شستن ظرفهای غذا، پاک کردن زمين و نظافت بدن همه می‌تواند با چنان عشقی انجام شود که لذت بخش باشد.
درکارها رقابت‌های احمقانه را فراموش کنيد. خيلی از رقابت‌ها به خاطر اين است که قدر خودتان را نمی‌دانيد و ارزشهای وجود خود را دست کم می‌گيريد.
با هر ابزار و روشی که می‌دانيد مراقبه کنيد.
موقع رفتن به طبيعت با سکوت به چيزی گوش کنيد که در روزهای عادی از شنيدن آنها محروم هستيد.
اوشو- کتابهای داماپاد، هفت قدم روشن شدگی، بودی دارما، آينده طلايی

 

+ دادی 85/02/18 Balatarin

باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است.
باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد.
باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند.
باور کنيد ، لايق بودن هستيد.
باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد ، که شما هم مي توانيد
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد تا زندگي ، شما را باور کند!

بر گرفته از وبلاگ روزهای قشنگ
+ دادی 85/02/15 Balatarin

 

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

 

 

+ دادی 85/02/12 Balatarin

 

 

 

 

راه رسیدن به خدا

چنین آورده اند که مردی به نزد راما نوجا آمد.راما نوجا یک عارف بود-شخصی کاملا" استثنایی-یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق-یک سرسپرده.بندرت اتفاق می افتد-یک ذهن مو شکاف-ذهنی نافذ اما با قلبی سرشار.

مردی به نزد او آمد و پرسید :"راه رسیدن به خدا را نشانم بده."

رامانوجا پرسید:"هیچ تابحال عاشق کسی بوده ای؟"

سوال کننده پرسید:" راجع به چی صحبت می کنی-عشق؟ من تجرد اختیار کرده ام.من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد. نگاهشان نمی کنم.چشمم را به رویشان می بندم."

راما نوجا گفت:" با این همه کمی فکر کن. به گذشته رجوع کن-بگرد-جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده-هرقدر کوچک هم بوده باشد."

مرد گفت:"من به اینجا آمده ام که عبادت یاد بگیرم نه عشق. یادم بده چگونه دعا کنم. شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ه ام که شما عارف بزرگی هستی. به اینجا آمده ام که به سمت خدا هدایت شوم نه به سمت امور دنیوی."

گویند راما نوجا به او جواب داده...چقدر غمگین هم شد و به مرد گفت:"پس من نمی توانم به تو کمک کنم. اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی آن وقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابر این اول به زندگی برگرد و عاشق شو – و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی –آن وقت نزد من بیا- چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.

اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقولهء غیر منطقی برسی آن را درک نخواهی کرد. و عشق عبادتی است که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده – تو حتی به این چیز سهل و ساده نمی توانی دست پیدا کنی. عبادت عشقی است که به سادگی داده نمی شود- فقط موقعی قابل حصول است که به اوج تمامیت رسیده باشی. تلاش فراوانی برای رسیدن به این مقام باید صورت گیرد. برای عشق نیاز به تلاش نیست- عشق مهیاست-عشق در جوشش و جریان است و تو آن را پس می زنی."

 

             "خدا عشق است"

                   خود را بباز تا خود را بیابی

 

مجموعه ای از سخنان و تعالیم آچاریا

فیلسوف معاصر هندی

 

+ دادی 85/02/08 Balatarin

 خوش باش                                                                                   

خوش باش،لذایذ را دریاب.خداوندشئ نیست.موضع است.موضع جشن وسرور.غصه را دور بریز!اوبه تو خیلی نزدیک است؛به پایکوبی برخیز!این چهره ماتم زده راکنار بگذار.این توهین به مقدّسات است.چه او بسیار نزدیک است.                      

+ دادی 85/02/06 Balatarin

با من برقص آ ! تا منتهای عشق!

 

با من برقص درآ! تا منتهای زیبایی‌ات،

با آوای این ساز شعله‌ور.

 

با من برقص درآ، در عصر وحشت،

تا  دیگربار ،

احساس امنیت را

            تجربه کنم.

چون شاخه‌های زیتونی دَر  بَرَم گیر،

 تا این فاخته

راه آشیانش را

گم نکند .

 

با من برقص آ ! تا منتهای عشق!

 

بیا تا تماشایت کنم

جادوی زیبایی‌ات شوم،

            - اکنون که چشمانی نظاره‌گرمان نیست-

بخرام و بگذار

            - تا آنجا که می شود! –

                                    سیرابت شوم!

 

با من برقص آ ! تا منتهای عشق!

 

برقص تا این پیوند ناب !

برقص و برقص!

پُرناز و بی پایان برقص!

تا منتهای این عشق،

          که در بَرِمان می‌گیرد،

                       تکانمان می دهد،

و به آسمان‌مان می برد.

 

با من برقص آ ! تا منتهای عشق!

 

 

 برقص! تا کودکانی که چشم انتظارند!

 برقص! میان پرده‌هایی که رد بوسه‌هایمان را بر خود دارند!

برقص و برهم زن اگر پرده‌هایی

                        – هنوز -

                        در میانه‌اند

                                    و

                                    سد دیدارند!

 

با من برقص آ ! تا منتهای عشق!

 

 

برگزدان ترانه( Dance me to the end of love، لئونارد کوهن)

توسط فهیم                                                                                                            

+ دادی 85/02/03 Balatarin

 

 

زندگی

 

زندگی بسیار کوتاه است.خطر کن،پای میز قمار زندگی بنشین!چه می توانی از دست بدهی؟ما با دستانی خالی آمدیم،با دستان خالی هم خواهیم رفت.چيزی برای از دست

دادن وجود ندارد. فقط وقتی برای بازی گوشی،برای زمزمه آوازی دل انگيز باقی است و زمان از دست رفته است.هر لحظه بسی گران بهاست.                                               

اشو

+ دادی 85/02/01 Balatarin

Sign by Dealighted - Coupons and Deals