X
تبلیغات
خورشید درون - داستان کلاغ تشنه

 

 

داستان کلاغ تشنه

روزی كلاغی از شدت تشنگی با بی تابی از اين سو به آن سو پرواز می كرد. او به دنبال اندكی آب بود تا با نوشيدن آن خود را سيراب كند، اما هر چه گشت آبی نيافت. بعد از تلاش بی وقفه و خستگی بسيار ناگهان چشمش به كوزه ای افتاد. با تمام وجود به سوی آن هجوم برد. نگاهی به داخل كوزه انداخت... اندكی آب زلال در ته كوزه يافت ولی هرچه كرد منقارش به آب نرسيد و بی قراريش بيشتر شد. چشمش فقط دنبال آب بود. دلش فقط در طلب آب بود. غير از آب چيزی را نمی خواست...

در اوج بی قراری فكری به ذهنش خطور كرد و به دنبال آن از دور و اطراف شن ريزه هايی را جمع كرد و به داخل كوزه انداخت تا جايی كه سطح آب كوزه بالا آمد و كلاغ درمانده با نوشيدن آن خود را سيراب كرد...

كوزه ای داريم از جسم خاكی كه در اعماق آن آب زلال جمال ربانی موجود است. انسان تشنه حقيقت در طلب و جستجوی خدا است. او زمانی می تواند با ادراك محدودش پروردگار خود را بيابد كه در مسير اعمال نيك و خداپسندانه گام بردارد. در اين صورت است كه می تواند روزی شاهد جمال زيبای رب در جسم خاكی خود باشد.

 

+ دادی 85/03/03

Sign by Dealighted - Coupons and Deals