نگاه دو طرفه
نگاه دو طرفه :
گرجيف هميشه به شاگردان خود می گفت : " وقتی پيکان آگاهی شما دو طرفه شود، وقتی آگاهی شما در هردو طرف شروع به شکفتن کند، به روشن شدگی رسيده ايد". او هميشه سعی می کرد تا شاگردانش به اين درجه از آگاهی برسند. وقتی کسی را نگاه می کنيد، سعی کنيد در عين حال که او و اعمالش را می بينيد، به خودتان هم نگاهی بيندازيد. با خود بگوييد:
" من در حال نگاه کردن هستم. من شاهدم "
در واقع نوک پيکان آگاهی و مشاهده شما هم به سوی شخص و هم به سوی خودتان اشاره رفته است. سعی کنيد تا درآن واحد از دنيای درون و بيرون خود مطلع باشيد. اگر بتوانيد اين کار را انجام دهيد، بين هردو تعادل و هماهنگی ايجاد می کنيد.اگر بتوانيِد در هرموردی نه موافق و نه مخالف متعصبی باشيد، خواهيد ديد که ديگر چيزی برای فکر کردن باقی نمی ماند. همين کار برای شما تعادل را بوجود می آورد.
osho
خالی مثل يک بامبو
خالی مثل يک بامبو :
آنجه در اينجا آورده می شود يکی از متدهای توليپا برای مراقبه است. او به شاگردان خود می گفت: مثل يک بامبو خالی باشيد و در راحتی و آرامش بنشينيد.
يک بامبو در درون خود کاملا خالی است. در اين مراقبه بايد بنشينيد و خود را مانند يک بامبو فرض کنيد. ( من فکر می کنم برای ما ايرانيها تصور نی راحتر است م.). بنابراين بايد فرض کنيد که درون بدنتان مانند يک بامبو خالی است. پوست، استخوانها و خونی که دربدنتان جريان دارد همگی اعضاء بدن همين بامبو هستند که در درون تهی است. برای اينکه نتيجه خوبی بگيريد، زبان را به سقف دهان بچسبانيد و کاملا بی حرکت باشيد. با افکار خود کلنجار نرويد و فقط شاهد آنها باشيد. وقتی خود را مانند يک بامبوی خالی فرض می کنيد ناگهان يک نيروی عجيب در شما حرکت می کند. يک بامبوی خالی تبديل به يک فلوت می شود. فلوتی که در آن نوای ابديت نواخته ميشود.
اين مراقبه يکی از زيباترين مديتيشن ها است. لازم نيست هيچ کار خاصی انجام دهيد. فقط اجازه بدهيد تا به اين بامبو تبديل شويد و بقيه خودش اتفاق می افتد. شما همانند رحم زنی می شويد که يک زندگی جديد در آن تولد پيدا می کند. اين مراقبه در ادامه روزی به جايی ميرسد که بامبو هم ناپديد می شود
oshoخنده و ريلکسيشن
خنده و ريلکسيشن :
در زندگی لحظاتی وجود دارند که بدون اينکه آگاه باشيم درحال وادادن و رهايی هستيم. يکی از اين مواقع هنگامی است که واقعا درحال خنديدن هستيم. خنده ای که حرکات آن از شکم است نه از روی فکر و ذهن. وقتی شکمی می خنديم واقعا در حالتی از رهايی هستيم. به همين دليل است که خنديدن انقدر برای سلامتی مفيد است. هيچ داروی ديگری هم نمی تواند انقدر برای سلامتی شما مفيد باشد. دفعه بعد که درحال خنديدن بوديد، توجه کنيد که چقدر ريلکس و آزاد هستيد.
زمان مراقبه : بين ده تا چهل دقيقه – شبها قبل از خواب يا اول صبح
دستور :
مرحله اول : برای خود يک قلقلک ايجاد کنيد
همينطوری که در سکوت نشستيد برای خود يک حس قلقلک ايجاد کنيد و اجازه بدهيد تا خنده شروع بشود. بگذاريد تا حس خنده در دستها و پاهايتان هم پخش شود. بگذاريد تمام بدنتان در اين خنده شرکت کند نه فقط دستها و پاها، تمام بدن را در آن شرکت دهيد تا وقتی که خنده به شکمتان برسد. خود را مثل يک بچه کوچک فرض کنيد. اگر می توانيد روی زمين غلت بزنيد، اينکه چه صدايی از خود درمي آوريد خيلی مهم نيست، مهم اين است که با تمام وجود در اين قسمت شرکت کنيد.
مرحله دوم : برگرديد روی زمين
روی زمين دراز بکشيد. طوری که صورت به طرف زمين باشد. اگر لخت باشيد بهتر است. با زمين ارتباط برقرار کنيد و آن را در زير خود حس کنيد. با خود فرض کنيد که زمين مادر شما است و شما فرزند او هستيد. همراه با زمين نفس بکشيد و خود را با او يکی حس کنيد.
مرحله سوم : برقصيد
برای مدتی مثلا بيست دقيقه برقصيد. يک موسيقی، هرچه که باشد برای خود بگذاريد و شروع به رقصيدن کنيد. وقتی با زمين ارتباط برقرار کرديد، رقصيدنتان شکل ديگری پيدا می کند. اگر اين دستور را مرتب انجام دهيد، طی شش ماه تغييرات عميقی در وجودتان پديد می آيد. اگر شبها قبل از خواب اين دستور را انجام دهيد، خواهيد ديد که روياهايتان شادتر و زيباتر می شوند. اگر دستور را صبحها انجام دهيد، در طول روز انرژی و شادابی زيادتری خواهيد داشت. در طول روز هم هروقت فرصتی بدست آمد و امکان داشت، باخود بخنديد.
اوشو
لمس کردن چشمها مانند يک پر
لمس کردن چشمها مانند يک پر :
وقتی ذهن آرام میگيرد، افکار حالت انجماد پيدا میکنند. به ياد داشته باشيد افکار در يک ذهن آشفته زندگی میکنند. يکی از راههای آرام کردن ذهن و افکار آرام کردن چشمها است. در اين حالت انرژی شما به درون حرکت میکند و افکار میايستند. اين امر به رخوتی دلپذير منجر میشود.
زمان انجام دستور: هرزمانی که بخواهيد و ممکن باشد
مدت مراقبه : حتی يکدقيقه هم اثربخش است.در حالت ايده آل، چهل دقيقه
دستور:
وقتی روی صندلی نشستيد (حتی صندلی تاکسی، هواپيما يا قطار) چشمان خود را ببنديد و دستهای خود را روی چشمانتان بگذاريد. بدون هيچ فشار. برای هرمدتی که ممکن است اين کار را ادامه دهيد و از حس زيبايی که بوجود میآيد لذت ببريد.
اوشو
سه بار توجه کنيد
سه بار توجه کنيد :
وقتی مشکلی در زندگی تان بوجود ميآيد، مثلا ناگهان يک ميل جنسی در شما غليان می کند يا نوعی طمع يا خشم در وجودتان شعله ور می شود، به اين دستور توجه کنيد. فرض کنيم مشکل خشم باشد، در درون خود سه بار تکرار کنيد: "خشم، خشم، خشم". اين کار را کاملا آگاهانه انجام دهيد. طوری که تکرار اين عبارت روی آگاهی شما اثر کند. بعد بدنبال کار خود برويد. البته کار خود را با عصبانيت انجام ندهيد بلکه فقط خشم خود را اذعان کنيد.
اين کار بسيار زيبا است. اگر آن را تکرار کنيد از تاثير عميق آن آگاه می شويد. وقتی واقعا به مشکل يا احساس خود توجه می کنيد، مشکل ناپديد می شود. مشکلات وقتی گريبان شما را می گيرند که از وجودشان ناآگاه هستيد. وقتی سه بار در درون خود، مشکل را اذعان کرديد، بخوبی از آن آگاه می شويد. بودا به تمام مريدان خود می گفت که اين دستور را درباره هر مشکلی انجام دهند.
تمام فرهنگها و قوميتها به مردم خود ياد می دهند که روی مشکل را بپوشانند و آن را انکار کنند. بنابراين شما مرتب نسبت به آنها ناآگاه و غافل می شويد. طوری که بعد از مدتی تصور می کنيد که اين مشکلات ديگر وجود ندارند. درحالی که بايد درست برعکس رفتار کرد. بايد با هوشياری و توجه کامل آنها را اذعان کرد. نتيجه اين خواهد بود که نسبت به آنها آگاه می شويد.
اشو
فکر نکن ، احساس کن
فکر نکن ، احساس کن :
يکی از چيزهايی که بشر امروزی در حال از دست دادن آن است، احساس است. او ياد گرفته است تا به جای احساس کردن در هر موردی فکر کند. اين دستور درباره کمک به برگرداندن احساس به جای فکر است. سعی کنيد احساس خود را رشد دهيد. وقتی چيزی را می شنويد، کسی يا چيزی را لمس ميکنيد، غذا ميخوريد، حمام ميگيريد و...
وقتی زير دوش هستيد، حرارت آب را حس کن. در مورد آن فکر نکن فقط سردی يا گرمی آب را حس کن. ذهن خيلی ساده به شما ميگويد: "آب سرد است". يا "آب گرم است". به همين سادگی. اما همين سادگی و تصور ذهنی آن، حس را از شما ميگيرد. وقتی حمام ميگيريد، فکر نکنيد، فقط حس کنيد، چيزی را هم تصور نکنيد. دقت کنيد همان لحظه ای که سعی می کنيد درباره آب و دمای آن حرف بزنيد، حس آن را از دست ميدهيد. حرف زدن زياد باعث می شود تا درباره هرچيزی از عمق احساس خارج شويد.
همين کار را با افکارتان انجام دهيد. يعنی آنها را هم حس کنيد. با خود تکرار کنيد اينها افکار من هستند و سعی کنيد آنها را هم حس کنيد. هيچکدام از اين افکار مال شما نيستند. آنچه مال شما است، سکوت درونتان است. اين سکون درونی را کسی به شما نداده است بلکه از روز اول با شما متولد شده است. اما افکار به شما داده شده اند و شما نسبت به آنها شرطی شده ايد. اگر افکار مال شما نيستند، پس اهميتی هم ندارند.
اشو
از هزاران دل یکی گیرد سماع