نداي درون
نداي درون
اگر حقيقت درون خودت را يافته اي هيچ چيز ديگري در اين كل هستي براي يافتن
نداري . حقيقت به واسطه تو عمل مي كند ، زماني كه چشمانت را باز مي كني ، اي ن
حقيقت است كه چشمانش را باز مي كند . زماني كه چشمانت را مي بندي ، اين
حقيقت است كه چشمانش را مي بندد . اين يك مراقبه عظيم است . اگر صرفاً
بتواني اين تمهيد را بفهمي هيچ كار ديگري نبايد بكني ؛ هر آنچه كه در حال انجام
آني توسط حقيقت انجام مي شود . قدم كه مي زني ، حقيقت است ؛ به خواب كه مي
روي ، حقيقت است كه استراحت مي كند ؛ سخن كه مي گويي ، حقيقت است كه
سخن مي گويد ؛ سكوت كه مي كني ، حقيقت است كه سكوت مي كند .
اين يكي از ساده ترين فنون مراقبه است . آرام آرام همه چيز با اين فرمول ساده
شكل مي گيرد ، و آنگاه ديگر نيازي به فن نيست . زماني كه شفا يافتي ، مراقبه را
رها مي كني ، دارو را رها مي كني . آنگاه به مثابه حقيقت زندگي مي كني – زنده ،
با نشاط ، خشنود ، متبرك ، آوازي درون خويشتن خودت . كل زندگي ات به عبادتي
بي كلام بدل مي شود ، يا بهتر است بگوييم به نيايش ، رحمت و زيبايي اي كه به
جهان مادي ما تعلق ندارد ، بلكه تابشي از نور است كه از ماوراء به تاريكي جهان ما
مي تابد .
از هزاران دل یکی گیرد سماع