شورشي

مردم از كساني كه خودشان را مي شناسند مي ترسند ، خيلي مي ترسند . آنها نوعي

قدرت ، نوعي هاله ، نوعي مغناطيس ، و جاذبه اي دارند كه مي تواند افراد سرزنده و

جوان را از بند زندان سنتي بيرون بكشاند .

 

انسان روشن بين را نمي توان به بند كشيد – اين كار دشوار است – و نمي توان او را

زنداني كرد ... هر نابغه اي كه چيزي از درون را شناخته ، درك او كمي دشوار است

؛ او نيرويي است كه نمي توان آشفته اش كرد . توده هاي مردم نمي خواهند زندگي

شان دچار اختلال شود ، حتي اگر در فلاكت به سر ببرند ؛ و آنها در فلاكت هستند ،

اما به فلاكت خو گرفته اند . و هركس كه مفلوك نباشد ، بيگانه به نظر مي رسد .

 

فرد روشن بين بيگانه ترين فرد در جهان است ؛ به نظر مي رسد كه او به هيچكس

تعلق ندارد . هيچ سازماني ، هيچ جمعيتي ، هيچ جامعه اي ، هيچ ملتي او را محدود

نمي كند .